پروندهای که به من سپرده شد، در نگاه اول، دیواری بلند و نفوذناپذیر داشت. موکلم، خانم "سارا" (نام مستعار)، در یک بزنگاه سخت و تحت فشار، در دفتر اسناد رسمی اقرارنامهای را امضا کرده بود که محتوای آن، دریافت کامل مهریهاش بود؛ در صورتی که حتی یک سکه هم به دست او نرسیده بود. این سند، اقرارنامه رسمی، حکم یک سنگر مستحکم را برای طرف مقابل داشت. چالش اولیه: اصالت سند رسمی: بر اساس قانون، اقرار مندرج در سند رسمی، قویترین دلیل اثبات است و بار اثبات ابطال آن تقریباً غیرممکن به نظر میرسید. فرض صحت اقرار: سیستم حقوقی فرض را بر این میگذارد که فرد، آگاهانه و با اراده کامل در دفترخانه اقرار کرده است. وضعیت روحی موکل: موکلم در وضعیت ناامیدی به سر میبرد، زیرا احساس میکرد حق او برای همیشه از دست رفته است. وظیفه من این بود که ثابت کنم این اقرار، نه یک حقیقت، بلکه نتیجه اکراه یا تدلیس (فریب) بوده و محتوای آن با واقعیت تطابق ندارد. کلید پیروزی در این پرونده، نه در اثبات جعلی بودن امضا، بلکه در زیر سؤال بردن اراده و نیت واقعی پشت آن اقرار بود. من میدانستم که سند رسمی محکم است، اما انسانیت و عدالت، محکمتر من تمرکز خود را از "ماهیت رسمی بودن اقرار" به "خلاف واقع بودن موضوع اقرار" و "شرایط روحی و روانی زوجه هنگام تنظیم سند" تغییر دادم.و نهایت عدالت جاری شد .