یک زندگی مشترک واقعی، اما بدون سند رسمی! هر جا هم که میرفتند، قانون از آنها مدرک میخواست. ادله، شهادتها و مستندات را ارائه کردیم. با ثبت رسمی، رابطهای که سالها “بود”، حالا قانونی هم “شد”. نتیجه: صدور رأی ثبت واقعه ازدواج و تثبیت حقوق زوجین.
مادری نگران که احساس میکرد ممکن است فرزندش ناگهان از کشور خارج شود. مستندات خطر، سابقه اختلاف و دلایل منطقی آماده شد. دستور فوری صادر شد؛ نه از روی ترس، بلکه برای حفظ ثبات کودک. نتیجه: صدور دستور منع خروج از کشور تا تعیین تکلیف نهایی حضانت.
مادری که ماهها پشت در ماند، نه دعوا میخواست نه انتقام؛ فقط حق دیدن فرزندش را. مستندات ارائه شد، شرایط منطقی ملاقات پیشنهاد و دفاع شد. قاضی پذیرفت. روز اول ملاقات، اشکها حرف میزدند و سکوتها بلندترین فریاد شادی بودند. نتیجه: تعیین حق ملاقات منظم و الزام به اجرای آن.
یک ادعای بیاساس، یک برچسب ناعادلانه و کلی شب بیخوابی… مدارک الکترونیکی، پیامها و تناقض اظهارات طرف مقابل را جزءبهجزء کنار هم گذاشتیم. در دادگاه حقیقت خودش را نشان داد. وقتی رأی صادر شد، فقط یک واژه معنا داشت: «آرامش». نتیجه: محکومیت طرف مقابل به دلیل افترا و اعاده حیثیت موکل.
وقتی وارد دفترم شد، بیشتر از اشیاء، دلش در انبار خاطراتش جامانده بود. صورتجلسه تحویل، فاکتورها، لیست جهیزیه… همه را منظم کردیم و درخواست استرداد تهیه شد. مقاومتها شروع شد اما قانون شفاف بود. روز اجرای حکم، هر وسیله که برمیگشت، انگار تکهای از عزتش برمیگشت. نتیجه: صدور حکم استرداد کامل جهیزیه و اجرای موفق آن.
کارگری که ماهها حقوق نگرفته بود و هر بار با وعده «هفته بعد» برمیگشت. اسناد پرداختنشده، لیست بیمه ناقص و پیامکهای کارفرما را مرتب کردیم. دفاع مستدل، کارفرما را از انکار به مذاکره رساند. در نهایت رأی روشن صادر شد و حق ضایعشده برگردانده شد. دستمزد عقبافتاده، شد نان شب بچههایش. نتیجه: محکومیت کارفرما به پرداخت حقوق معوقه و حق بیمه.
اینبار هدف «برد و باخت» نبود؛ آرامش میخواستند. اختلافات عمیق بود، اما احترام هنوز زنده. ساعتها مذاکره، گفتگو، تنظیم توافقنامه دقیق درباره مهریه، حضانت و نفقه فرزند. اشک و لبخند کنار هم بودند، اما دعوا به پروندههای سالهاه تبدیل نشد. در نهایت هر دو از دادگاه بیرون آمدند؛ سبکتر، بدون تحقیر و فرسایش. نتیجه: صدور گواهی عدم امکان سازش با توافق کامل و حداقل تنش.
زوج جوان بدهکار بود و زیر بار زندان و فشار مالی، زندگی هر دو طرف در حال فروپاشی. نه انکار، نه فرار؛ فقط درماندگی. با بررسی فیشها، مخارج ضروری و افزایش شدید قیمت سکه، لایحهای مبتنی بر واقعیات اقتصادی تنظیم کردیم. قاضی با دقت گوش داد و درخواست تقسیط عادلانه پذیرفته شد. نه زندان، نه دروغ؛ فقط بازگشت به زندگی عادی. نتیجه: تقسیط مهریه متناسب با توان واقعی مالی و جلوگیری از بازداشت زوج.
وقتی برای اولینبار به دفترم آمد، بیشتر از اینکه پرونده بیاورد، دل شکستهاش را آورده بود. سالها دوری از فرزند، احکام متناقض، جلسات بینتیجه… اما تسلیم نشد. مدارک را یکییکی جمع کردیم، شهادتها، مستندات پزشکی و گزارشهای مددکاری. جلسه رسیدگی سخت بود؛ گریه کرد، اما محکم ایستاد. رأی نهایی که اعلام شد، فقط یک جمله بود: «حضانت به مادر واگذار میشود». همانجا اشک ریخت؛ اما اینبار اشکِ آرامش بود. نتیجه: صدور حکم حضانت به نفع مادر و تنظیم برنامه ملاقات منظم.