بنام ایزد یکتا سپاس خدایی را که هر آنچه داریم از اوست، موفقیت های حاصله در صدها پرونده به کمک و مرحمت باری تعالی است اولین پرونده و شاید سریعترین نتیجه حاصله در این پرونده بوده که. رای بصورت قطعی علیه موکل صادر گردیده بود و یه لطف خدا توانستم راهکار مناسب برای ایشان پیدا کنم و کارخانه ایشان را بنام ایشان بکنم. خلاصه پروند: موکل که ریس یک شرکت معتبر در قم بودند پس از مراجعه به اغلب وکلای معروف شهر و قطع امید به حصول نتیجه بدلیل قطعی شدن رای علیه ایشان از طریق یکی از دوستان به بنده معرفی شدن و بنده پرونده را مطالعه کردم مشخص گردید که ایشان نتوانستند اثبات نمایند که (کارخانه موضوع شکایت) در مالکیت ایشان می باشد . موکل کارخانه ی در شهرک صنعتی خریداری کرده بودند و چون شاگرد ایشان مجوز بسته بندی صنایع غذایی داشتن کارخانه را بنام ایشان ثبت می کنند و بعد از راه اندازی کارخانه و کسب درآمد شاگرد طمع می کند وکارخانه را بهمراه دایی خود تصاحب می کند و از ورود موکل به کارخانه خودداری می کند. موکل اقدام به طرح شکایت علیه موکل می کند و با وجود داشتن وکیل، موفق به دریافت رای نمی شود و رای بر علیه ایشان صادر میشود و در ظرف مدت بیست روزه اقدام به اعتراض به رای صادره می کند لکن دادگاه تجدید نظر باز رای صادره را تایید می کند . بعد در خواست اعمال ماده ۴۷۷ خلاف بین شرع می کند که باز هم به نتیجه نمی رسد. نزد من آمد ولی هیچ امیدی به گرفتن نتیجه مطلوب نداشته بنده هم ایشان امیدوار به گرفتن نتیجه نکردم و گفتم باید پرونده را مطالعه کنم تا بتوانم برای شما راه کاری پیدا کنم ایشون هم تمام مدارک و مستندات که حجم اوراق بسیار زیاد بود نزد بنده آوردند دو روز طول کشید تا تمام پرونده را با تمام جزییات مطالعه کردم. در حین مطالعه متوجه یک وکالتنامه محضری شدم که شاگرد موکل به موکل داده بود که تمام اختیارات خرید و فروش ملک فوق الذکر با حق توکیل به غیر در آن ذکر شده بود. فلذا رفتم محضر بر اساس وکالتنامه ملک را بنام موکلم کردم و یک کلید ساز با خودم بردم کارخانه که درب کارخانه را باز کند که همسایه به طرف دعوی زنگ میزنن ومیگویند که شخصی اومده درب کارخانه را باز کرده طرف بهمراه مامور کلانتری حاضر میشوند و طرف شروع به داد و بیداد کرد که در کارخانه من چکار می کنید چرا درب کا خانه را باز کردید بنده هم وکالتنامه را به ایشان و مامور کلانتری نشان دادم و مامور گفتن که درسته ایشان به استناد این وکالتنامه ملک را بنام موکل خود نمودند طرف دعوی می گفتند که بنده رای قطعی دارم که ملک بنام بنده است ولی این رای منافاتی با وکالتنامه نداشت و بنده بعد از انتقال ملک بنام موکل در همان روز رفتم اداره ثبت اسناد شهرکهای صنعتی و سند را بنام موکل کردم و طرف مقابل هیچ بهره ای از رای که داشتند نبردند و به این راحتی پرونده ی که صد در صد به ضرر موکل بود و تمام کارخانه ی خود را از دست داده بودند برای ایشان به لطف خداوند زنده کردم . این پرونده در زمان کاراموزی بنده بود و لکن پرنده ی پر از هیجان و پر از استرس و پر از ریسک بود که خدا را شکر در اوج نا امیدی موکل با موفقیت انجام شد. با تشکر و امتنان
میگم اون وکلای موکلتون وکالتنامه محضری رو ندیده بودن؟ولی کیف مردم از این کارتون واقعا