این پرونده مربوط به سال ۱۴۰۰ است. موکلم خانم کم سواد و مظلومی بود که همسر دوم شوهرش بود. بعد از فوت همسرش، بچه های آقا با سوءاستفاده از سادگی موکل و به این بهانه که روح پدرمان در عذاب است و باید مهریه ات را ببخشی تا روحش آرام شود موکل را به دفترخانه برده و وی مهریه را ابرا کرده بود و بعد از مدتی هم بچه ها موکل را از خانه پدری بیرون کردند. بعد از مراجعه موکل به من و اطلاع از شرایط روحی و روانی و سادگی و مظلومیت او تصمیم گرفتم وکالتش را قبول کنم و از طریق اخذ حکم حجر و تعیین قیم برای او، سند ابرا را باطل کردم و مهریه موکل را از اموال همسر فوت شده اش برداشت کردم. حالا موکلم با مبلغ مهریه برای خودش خانه ای کوچک خریده و به زندگی ادامه میدهد.